آثار فرهنگی؛ میراثی ماندگار

گردشگران فرهنگی در میان توریست های ایرانی، بعد از زائران، بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده اند. انگیزۀ اصلی شان از سفر، دیدار از میراث تاریخی و فرهنگی است. این درحالی است که از نظر سازمان جهانی گردشگری، میان حوزه‌های توریستی و فرهنگ ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد و از پیوند و هم‌افزایی این دو بخش است که گردشگری فرهنگی شکل گرفته است تا فرصتی برای شکوفایی و رشد فرهنگ، و میراث فرهنگی یک منطقه پیش آید. در چنین شرایطی است که گردشگری و در راستای آن اقتصاد منطقه و کشور گسترش می یابد.

فرهنگ و گردشگری با ظرفیت‌های رشدی که دارند درصورتِ ایجادِ همبستگی، با  هم تلفیق شده و مرتبط می گردند. درواقع گردشگری فرهنگی یکی از رو‌به‌رشدترین بازارهای جهانی گردشگری است که بر اهداف مختلفی چون ترویج و معرفی خود، رونق هرچه بیشتر بر صنایع‌دستی و محصولات فرهنگی متمرکز شده است. از این حیث، فرهنگ مقوله‌ای است که  گردشگری یک منطقه را بسط و گسترش داده و برای تولید محتوای آن، ظرفیت ایجاد می‌کند به این معنی که مادۀ ‌خام لازم را برای توریسم فراهم می‌آورد. محصولات فرهنگی، از جاذبه‌های اصلی و اساسی گردشگری است که بازاری پرظرفیت را شکل می دهد. چنین مکانیسمی، درآمدزایی محصولات فرهنگی و دستاوردهای اقتصادی را افزایش می دهد.

 هم‌افزایی این دو حوزه، موقعیت‌ آفرین بوده و امری مهم و حیاتی به شمار می آید. بدینسان، کشورها برنامه‌های فرهنگی خود را با برنامه‌های توسعه و ارتقای جایگاه گردشگری هم جهت نموده‌اند. گردشگری فرهنگی، به‌عنوانِ یکی از تاثیرگذارترین و روبه‌رشدترین بازارهای گردشگری جهان در سال های آتی پیش بینی شده است.

خدمتی دوسویه

فرصت سازی و ایجاد منابع پایدار برای حفظ و درآمدزایی جوامع، تحریک مشارکت جوامع در حفظ ارزش‌ها و دارایی‌های فرهنگیِ خود، ارتقای آگاهی درخصوصِ ارزش میراث محلی در میانِ گردشگران، ایجاد جذابیتی هماهنگ در اهداف گردشگری، برانگیختنِ رقابت بیشتر میان مقاصد گردشگری و انگیزه آفرینی در گردشگران برای اقامت بیشتر در یک منطقه جهت درآمدزایی بیشتر از جملۀ ارزش‌هایی هستند که حوزۀ فرهنگ برای رشد و توسعۀ گردشگری فراهم کرده است.

اثرات پیوند میان بخش فرهنگی و گردشگری منحصر به این موارد مستقیم نیست. بسیاری از کشورها پیوستگی بین توریسم و فرهنگ را راهی برای رسیدن به یک فرهنگ ملی جهت جلب نگرش مثبت جوامع بین‌المللی می دانند. این در حالی است که بازدید گردشگران خارجی از یک کشور به تصویرسازی مثبت و مطمئنی از آن، در خارج از مرزها، یاری می رساند. در نتیجه زمینۀ مناسبی، برای رشد صادرات محصولات و خدمات آن کشور به سایر نقاط جهان فراهم می گردد. از این حیث، گردشگری فرهنگی به شرط رواج یافتن، می‌تواند بستر لازم را برای شکوفایی اقتصاد و صنایع یک کشور  همچنین تقویت روابط آن در حوزه های بین‌المللی ایجاد نماید. همکاری و تعامل میان این دو حوزه  دورنمایی عمیق‌تر و پربازده‌تر را در آتیه خواهد داشت.

برای ظرفیت سازی بیشتر در این حیطه، باید تدابیری اندیشید تا بیش از پیش، گردشگری فرهنگی در سطحِ جهان جا افتاده و مورد بهره برداری قرار گیرد. پرواضح است که گردشگری فرهنگی باید از بازدیدِ مکان های تاریخی و میراث ‌فرهنگی ملموس فراتر رفته و دیگر اجزا و محصولات فرهنگی جوامع و مناطق را نیز باید در برگیرد. میان تعداد جاذبه‌های فرهنگی ملموس در یک کشور و تعداد گردشگران فرهنگی آن کشور ارتباط چشمگیری وجود دارد. داشته‌های فرهنگی ناملموس و غیرتاریخی (هنرهای نمایشی، آداب و آیین، دانش و فرهنگ، و مهارت ها) باید بتوانند به جایگاه اصلی خود دست یافته و مادۀ خامی جهت جذب گردشگر به شمار آیند.

پدیده ای چند وجهی

موزه پدیده ای نوین در دنیای امروزی است که نامی بسیار ریشه دار و باستانی داشته و از خاستگاهی اساطیری برخوردار است. این پدیده تنها پل ارتباطی میان گذشته، حال و آینده می باشد و همچون یک کارت شناسایی؛ افراد و روابط اجتماعی و ملی آن ها را، در طول تاریخ، ثبت و ضبط می کند و در عین حال نیم نگاهی به هویت کنونی آن ها می اندازد. از این جهت، موزه ها منابعی دسته اول برای ارزیابی های فرهنگی و اجتماعی بوده و نگرش خاص موجود در آن ها، منعکس کنندۀ تغییرات محیطی محسوب می گردد. به تعبیر دیگر، تحول نگرش موزه ها با تغییرات محیطی هماهنگ است.

موزه ظرفی برای روابط اجتماعی  

روابط اجتماعی رایج در جامعه، معماری آن را تحت الشعاع قرار داده و متمایزتر از دوره های دیگر می سازد. از آنجایی که ارزش ظرف به مظروف آن است، افراد و روابط اجتماعی به عنوان عناصر تشکیل دهندۀ موزه ها، اعتبار دهندۀ آن ها نیز می باشند. بر این اساس، موزه مناسب ترین بستر جهتِ حفظ گذشتۀ انسان و دستاوردهای فرهنگی او است.

تحول معنایی موزه

در دنیای نوآوری ها، موزه تحولی بنیادین پیدا کرده و معنایی متفاوت به خود گرفته است. اگر مجموعه ها و آثار تاریخی مبنای شناخت موزه های گذشته بودند، موزه های امروز مخاطب محور اند؛ در عصر کنونی موزه ای که مخاطب نداشته باشد محلی از اِعراب ندارد. پرداختن به اهداف انسانی و اجتماعی مخاطبین از دلایل اصلی پیدایش موزه هاست. در واقع موزه ها پدید آمده اند تا به گسترش اهداف والای مخاطبین خویش کمک نمایند.

بی زبانی هزار زبان   

موزه از معدود مراکزی است که ره آوردهای نسل های گذشته را در خود ثبت و ضبط نموده است. به گونه ای که می توان اشیای نگه داری شده در آن را بی زبانانی هزار زبان دانست که هریک در عین سکوتی محض، به اَشکالِ گوناگون نکته های نهفته در روزگاران را بیان می کنند.

آیینۀ ادراک گذشتگان

موزه آیینۀ تمام نمایی است که شعور، عقل، فهم و ادراک گذشتگان را در خود ترسیم می نماید.

موزه به بیان دیگر، سازمانی خدماتی است که با هدفی معنوی، همگان را به سوی خویش فراخوانده و جامعه و پیشرفت آن را هدف نهایی خود قرار داده است.

موزه علیرغم پندار عموم، محل نگه داری و نمایش آثار باستانیِ صِرف نیست. بلکه محوطه ای است که در آن می توان تمامی نمایشگاه های هنری، علمی، پزشکی، فرهنگی، کتابخانه ها و … را از نظر گذراند و با تمامی آن ها ارتباط برقرار نمود. اشیای به نمایش گذاشته شده در موزه با بازدید کنندگان خود سخن می گویند.

از این دیدگاه، موزه را باید مجموعه ای آموزشی و پژوهشی قلمداد کرد که در آن میان اشیا و بازدیدکنندگان نوعی وابستگی فرهنگی به وجود می آید.  

باید فرهنگ آموزش موزه ها را گسترش داد و با ایجاد امکانات رفاهی و تفریحی در جِوار آن ها از جمله هتل و آژانس و … مردم را به بازدید از سنتهای دیرین راغب کرد.

چرخۀ تبادل فرهنگی

ارتباط فرهنگی میان موزه ها از مهمترین فاکتورهایی است که شناخت فرهنگ ها را مورد بررسی قرار داده با دور کردن سكون و ركود از آن ها، به تحرک و سودآوری بیشترشان می انجامد. یکی از استراتژی ها در این زمینه به امانت گذاشتنِ آثار موزه های مختلف كشور نزد یكدیگر است. این كار باید آنقدر ادامه یابد كه به چرخه ای پربار در تبادلات فرهنگی منجر می گردد.

خبرهای مرتبط